nikannikan، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

❤پسر هایی از جنس عشق❤

خدا جونممممممممم ازت ممنونممممممممممممممممم

1391/2/13 6:28
نویسنده : ندا
903 بازدید
اشتراک گذاری

محصل

سلام به پسرای ناز نازی و دوستای دوست داشتنی

پست امروزمممم فقط برای شکر کردن خدای مهربون هست http://www.getsmile.com/luckandfortune/angel5.gif

چند روز پیش نیکان تب کرد و بی قراری میکرد اولش فکر میکردم تبش برای اینه که شکمش کار نکرده  اخه از وقتی غذای کمکی میخوره دیر به دیر شکمش کار میکنه...خلاصه اینکه درجه گذاشتم و دیدم وای خدای من تب نیکان 39.5 هست همون موقع زنگ زدم به اقای همسر و گفتم ارایشگاه رو تعطیل کن و زود بیا که تب نیکان خیلی زیاده... و همسری هم با سرعت بالا خودشو رسونده  بود خونه.. رفتیم بیمارستان و قسمت اورزانس که زود به نیکان برسن.. رفتیم و تبشو چک کرد و دید که 38.8 هست و گفت بشنید تا دکتر صداتون کنه خلاصه اینکه ما ساعت 4 بیمارستان بودیم تا نوبتمون بشه و بعد از گذشت 10 ساعت یعنی ساعت 2 صبح صدامون کردن ولی تو این مدت تب نیکان به 40 هم رسید که نرس براش شیاف گذاشت

واقعا از سیستم بیمارستان اینجا متنفرم  از خدا میخوام هیچ وقت گذرم نخوره به اونجااااا... وقتی اعتراض کردیم که چقدر طولانی شده میگفتن از شما اورزانسی تر مریض داریم و من نمیفهمیدم تب 40 درجه برای بچه ی 7 ماهه خطرناک نیست و این اگر اسمش اورزانسی نیست پس چیه!!!!

بعد که دکتر نیکانو چک کرد گفت این تب برای یبوست نیست و باید ازمایش ادرار بگیریم!! همینو کم داشتممممممم بعد از این همه مدت نشستن حالا باید ازمایش ادرار هم میدادیم که اونم مکافاتی بود چون نیکان بعد از 30 دقیقه ادرار کرد و وقتی بردیم گفتن کمه!!!

حالا تو این مدت نیما هم همراه ما بود و خیلی خسته شده بود و اخرش از روی بیخوابی گریه هم میکرد... ازمایش نیکان مشکوک به عفونت ادرار بود و باید از طریق استرلیزه ازش ادرار میگرفتن من تا به حال ندیده بودم نیکانو خوابوندن رو تخت و بهش سوند وصل کردن و بچم از روی درد ضعف کرد و منم همراش گریه میکردم و نیما هم حسابی ترسیده بود وگریه میکرد دیگه تحمل نکردم و دست نیما رو گرفتن و با هم رفتیم بیرون ولی صدای جیغ نیکان همچنان میومد و من دیگه هق هق میزدممم...

بعد از گرفتن این ازمایش یعنی ساعت 5 صبح به ما گفتن برید خونه اگه عفونت بود تو ادرارش تماس میگیریم که برید سونوگرافی کنید...ما اومدیم خونه و من تو راه همش اشک میریختممم و بدترین فکرها میومد تو ذهنم همش دعا میکردم که تماس نگیرن چون در صورت نبودن عفونت تماس نمیگرفتن یعنی همه چی اوکی بوده ولی فرداش یعنی 2 شنبه ساعت 3 زنگ زدن که باید بریم برای سونوگرافی از کلیه که ببینن عفونت به اونجا زده یا نه...

امروز صبح ساعت 10:30 رفتیم بیمارستان و رفتیم به قسمتی که ام ار ای و سونوگرافی میکردند اون بالا پر بود از بچه های مریض کوچولوهایی که من جرات نداشتم بهشون نگاه کنم چون میدونستم اشکام میبینن خدایاااا از حکمتت چیزی نمیدونم ولی شفای تموم بچه ها رو ازت میخوام اونا تحملشون کمه دلاشون کوچوکههه و از مریضی چیزی نمیدونن ...

نوبت ما شد و رفتیم و سونوگرافی کردن از همه جااا... و بعدش گفتن بیرون بشنید تا دکتر ببیه و جواب بده.. تا اون مدتی که جواب امد شاید 10 دقیقه بعدش جواب دادن ولی برای من یه عمر بود و همش دعا میکردمم همهی دردای بچه هارو خدا به من بده و اونا سالم باشن دکتر اومد و گفت همه چی اوکی هست و فقط باید تا 7 روز انتی بیوتیک مصزف کنه تا عفونتا دفع بشن

خدایا این بهترین خبره زندگی من بود خدایا هزاران مرتبه شکرت....

پ.ن: دوستای خوبم شرمنده که بهتون سر نزدم درگیره نیکان بودم فردا ایشلا به وب همتون سر میزنم دلم برای کوچولوهاتون تنگ شده مراقبشون باشد به خداا به خدااا سلامتی این بچه هااااا چنان ارزشی داره که با تموم ثروت دنیا عوض نمیشه....

دوستتون دارممممم همتونو به خدا مسپارممم

nikan

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (30)

مامان بهی
12 اردیبهشت 91 23:35
واااااای مامان ندای مهربوووووووون
ایشالله که حال نیکان جانمم خوب خوب میشه


سلام عزیزم
قربونت بشممم الان حالش خوبه مرسی خاله ی مهربون بوووووووووووس*
مامان ریحان عسلی
13 اردیبهشت 91 2:01
سلام
آخی عزیزم الان چطوره نیکان؟ خدارو شکر به خیر گذشته
مواظب خودتو و کوچولوهات باش نازنین


سلام عزیزم
الان خیلی خوبه خدارو شکر
چشم مهربونم ریحان رو ببوسش بووووش
مامان سمانه
13 اردیبهشت 91 3:06
الهی خاله قربون گل پسر ناز و قوی خودم بشم که نیکان جون قوی تر از این حرفهاست مگه نه عزیزم
قربونت بره خاله که اذیتشدی و درد کشیدی ان شالا زودی خوب خوب میشی
و آفرین به نیمای صبور که همراه مامانش بوده تا داداشی حالش خوب بشه فدای اون مهربونیهات که اندازه یه دنیاس


سلام خاله جون مرسی خاله خدا به خیر گذروند
بله نیما جون خیلی با مامی همکاری کرد قربونش برم بچم 14 ساعت بیخوابی کشید
بوووووووووووس خاله جووونممممممممم بردیا جیگرو ببوس
مامان سمانه
13 اردیبهشت 91 3:06
خصوصی دارید
مامي مهرسا دردونه
13 اردیبهشت 91 8:23
سلام خاله قربونت بره . عزيزم خوشحالم كه چيز مهمي نبوده . انشالله كه هميشه شاد و سالم و سرزنده باشي. عزيزم مواظب خودت باش كه مريض نشي و مامان ندا رو نترسوني . قربونت برم


سلام خاله جون خدا نکنه خاله ی مهربون
مرسی عزیزممممم منم بهترین هارو میخوام برات و انشالله دختره عزیزت همیشه سالم و سلامت باشه ببوس اون خوشگل منوووو *:*:*
مامان سارا
13 اردیبهشت 91 8:58
یعنی من مردم تا این پست تموم شد
الهی بمیررررررررررررم
چی کشیدی
چی به این بچه گذشته
خدا را شکر که عفونت پیشرفت نکرده

منم از سیستم پزشکی اینجا بدددم میاد


ببوسشون

خیلی گرفتارم عزیزمو شرمنده بهت تل نزدم



سلام خاله سارا جون مهربون
خدا نکنه سارا جونممم...اره سارا خیلی بد بود خیلیییییییییی... امیدوارم هیچ وقت مسیرت نخوره به بیمارستانای اینجااا.. چشم خاله جون شما هم ارش عزیزمو ببوس
میدونم سارا جونممم همین که اینجا کامنت میزاری کلی خوشحالمون میکنی میبوسمت عزیزم :*
مامان نادیا و نلیا
13 اردیبهشت 91 9:27
آخییییییی عزیز دلمزود زود خوب بشو فدات شم...
گل پسراتو ببوووووس


مرسی خاله جون چشمممممم
مامان نادیا و نلیا
13 اردیبهشت 91 9:30
خصوصی یادت نره
مامان احسان
13 اردیبهشت 91 10:58
الهییییییییییییییییییی چقدر اذیت شدی عزیزم..
امیدوارم گل پسرات همیشه سالم و سلامت باشن درکت می کنم که چه حس بدیه بچت مریض باشه و هیچ کاری نتونی انجام بدی..
خدارو شکر که به خیر گذشته ببوسش جفتشونو مخصوصا نیمارو که انقدر فهمیدس که پا به پای شما بوده..
خوشحالم که الان لبخند رو لبته و پیشمونی..


سلام عزیزم
مرسی دوستم برای دعای زیبات واقعا که خیلی دردناکههه امیدوارم هیچ مادری این لحضه هارو تجربه نکنه...
بازم ممنونم دوست مهربونممم
خوشحالم که شماهارو دارم برای دردودل کردن پس
پسر پادشاه رو ببوس از طرف من
روژِین
13 اردیبهشت 91 11:43
سلامی ندا جونم این مدت خیلی خسته شدی عزیز . اسباب کشی و ..
و الان مریضی نیکان امیدوارم زود خوب شه عزیزم امیدوارم همه نی نی ها سالم باشن از جمله نیکان و نیمای عزیز
دوستون دارم


سلام عزیزم
خوب منو درک کردی.. تازه اسباب کشی هنوز شروع نشده مشغول جمع کردنیممم
ولی سلامتی بچه ها از همه چی مهمتره همشون زیره سایه ی خداوند مهربون بزرگ بشن به سلامتی
مامان یسنا گلی
13 اردیبهشت 91 12:43
سلام خاله ندا جون.خوشحالم که مشکل خاصی نبوده.عفونتش بعد انتی بیوتیک حتما خوب میشه.نگران نباش عزیزم.
آفرین به نیما جون که اینهمه با مامانی همکاری میکنه و تحمل کرده این همه ساعت


سلام عزیزم
ایشالا که خوب میشه.. بوس عزیزمم برای یسنا جون . مامان مهربونش
شادی
13 اردیبهشت 91 14:48
ای جان خدا رحم کرده ندا جون
ببوس نیکانم و نیمای گلمو و بهشون بگو خاله شادی عاشقتونهههههههههههههه


اره شادی جونممممم مهربونم که تا وقتی خبرو شنیدی برای پسرم نذر کردی قربونت برمممم دوستممممممم بوووووووووووس
منامامان یسنا
13 اردیبهشت 91 15:26
سلام به مامانی ونیکان عزیزم ونیما جون دلبندم..........خدارو هزار بار شاکرم که نیکان عزیزم خوبه ...واقعا دیدن درد ها وگریه یبچه ها برای یه مادر زجراور ترین دردهاست.....انشاالله خداوند مهربون لباس عافیت به تن همهی بچه های دنیا کنه وخنده ی زیبا روی لبان قشنگشون نقش بزنه


سلام مونا جونممم
واقعا که دردی از این بالاتر نیست... بازم مرسی که دعایی به این زیبایی کردی امــــــــــین...::
یاسمن مامان رادین
13 اردیبهشت 91 15:32
الهی خاله فدات بشه که مریض شدی و درد کشیدی عزیزم.

خدا رو هزار مرتبه شکر که حالت خوبه.
ندا جوون خیلی مواظب خودتون باشین.
الهی فدای دل مهربوونت که اینقدر سختی کشیدی.


خدا نکنه خاله جووونم
مرسی عزیزممممممم حتما عزیزممممممم مهربونم ببوس رادین جیگرموووووووو
مامان آریا
14 اردیبهشت 91 8:13
خدا مرگم بده .
الهی که دیگه سر و کارتون به بیمارستان و دکتر نیوفته
خدارو شکر مورد خاصی نبود


سلام عزیزم خدا نکنههههه
اره خدارو شکر که به خیر گذشت
دوستت داریم خاله جون
مامان اميرحسين
14 اردیبهشت 91 11:13
سلام عزيزم نيكان كوچولو خوب شده تا الان به سلامتي ناراحت شدم من ميگم ندا نيستش پس بگو گرفتار شدي ايشالا زود زود خوب ميشه خواهر


سلام عزیزم... اره خداروشکر خوبه مرسی عزیزمممم
میبوسمت سام جیگری هم ببوس *
دخمل مهربون دیناااااااا
14 اردیبهشت 91 12:23
واااااااای خدا قربونت برم چه دردی کشید گریههههههههههههههههه

خوشحالم که خوبه قربونش بلمممممممممممم


خدا نکنی دخمل مهربون جونمممممممم
(همون دی جی دخی خودمون) الان خوبه خاله جون بووووس عزیزمممم
نسترن
14 اردیبهشت 91 17:17
خدارو شکر وقتی من داشتم میخوندم قلبم داشت تند تند میزد که این جوجو طلا چی شده
عزیزم خوشحالم که بهتر شده خیلی خیلی مراقب بچه ها وخودت باش


سلام نسترن جونم
الهی نمیخواستم ناراحتتون کنم عزیزم بوووس خاله جون با اون قلب مهربونت
مامان آریا
14 اردیبهشت 91 19:13
سلام ندای عزیزم
ووای از نگرانی مردم تا اخر مطلب واقعا خدا رو شکر که به خیر گذشت
یه آمین هم به دعای قشنگت ..ایشالله که همه ی بچه ها همیشه سلامت بمونن برای مامان باباهاشون..
این پسرای خوشکل و نازتو و ببوس


سلام عزیزم مرسی مهربونمممم
بوس از طرف ما به گل پسرت و همچنین خودت که خیلی گلیییییی
مامان آریا
15 اردیبهشت 91 10:01
خصوصی داری خاله جون
سمیرا مامان شاهزاده ها
16 اردیبهشت 91 18:32
عزیزم من یه بار برای این پست نظر گذاشتم پس چی شد؟؟؟؟؟


سلام سمیرا جون خوبی عزیزم؟
نه نبود کامنتی از شماا دوست عزیزم
مرسی که سر زدی عزیزممم ببوس پسرای نازتو
مهسا
16 اردیبهشت 91 21:36
سلام ندا جون خداروشکر که به خیر گذشت .
قربونت برم عزیزم تنهایی خیلی سختی کشیدی.



سلام عزیزم..
خدا نکنه مهربونممممم با وجود شماها واقعا تنها نیستم عزیزم بوووووس
نگين
17 اردیبهشت 91 11:00
سلام
اولش كلي با استرس و نگراني مطالبتون رو خوندم اما وقتي به آخرش كه رسيدم يه نفس راحت كشيدم و خدا رو شكر كه با درمان انتي بيوتيك رفع ميشه .
آرزوي سلامتي براي همه بچه ها و بخصوص نيكان جون دارم.
اميدوارم كه در پناه خداي مهربون هميشه سالم و تندرست باشيد . وقتي انسان يه موقع هايي ميشينه و با خودش فكر ميكنه شايد به اين نتيجه برسه كه واقعا سلامتي يه نعمتي هستش كه با هيچ چيز قابل تعويض و مقايسه نيست .
واقعا سلامتي بزرگترين نعمته



سلام بابای نگین عزیز
ممنون که سر میزنید... مرسی از لطفتون.. واقعا سلامتی بزرگترین نعمته
مرسی از دعای زیباتون
mona ane yusuf
17 اردیبهشت 91 11:37
عزیزم من ‌همش نگران نیکان جون بودم ولی‌ تو سایت پیدات نکردم وقت هم نشد بیام اینجا سر بزنم ولی‌ حالا که خوندم نیکان جونم خوب شده خیلی‌ خوشحال شدم عزیزم بوووووووووس برای شما دوست گلم و پسرهای نازت


سلام مونا جونم مرسی عزیزممممم

قربونت برم خوب شد نیکان خداروشکر
میبوسمت عزیزممممم
مامان ریحان عسلی
18 اردیبهشت 91 2:45
خصوصی
نسترن
18 اردیبهشت 91 9:08
نداجونم خوبی خوشی؟ حال نیکان بهتر شده عزیزم


سلام نسترن جون اره خاله جون خوب شد خداروشکر
مامان نيكان و روهان
18 اردیبهشت 91 12:08
سلام عزيزم ندا جون نيكان قشنگم فدات بشه خاله انشاءالله حالت الان خوب باشه و هميشه سلامت باشي ندا جون داشتم نصف عمر ميشدم تا آخرش خوندم ختم به خير شد اونجا دكتراش چقدر شلوغ ميكنن دعا ميكنم هيچوقت قندعسلات مريض نشن در كنار پدر و مادر .عزيزم اينروزها خودم هم درگير كارم از اينكه نتونستم زودتر بيام منو ببخش كوچولوها رو از طرف من ببوس


سلام مهربونم
الهی نمیخواستم ناراحتتون کنم ولی خیلی روز سختی بود .... اره به خدااا انقدر به ادم استرس میدن که نگووو
مرسی دوستممم ایشالا پسمل های شما هم همیشه سالم و سلامت باشن
قربونت برممم عزیزم مرسی که با این همه مشغله سر میزنی بووووس عزیزم
مامان نادیا و نلیا
18 اردیبهشت 91 18:52
سلام ندا جون ...خوبیگل پسرات خوبناز طرف من محکم ببوسشون


سلام عزیزم خوبم مرسی
خاله جون ممنون خوبن پسرا سلام میرسونن
چشم عزیزم
یاسمن مامان رادین
19 اردیبهشت 91 20:58
ندا جوون بعد از این همه مدت اپ کردی اونم با رمز؟
مامان حباب
28 اردیبهشت 91 18:04
سلام ندا جون. پسرای خوشگل و با مزه ای داری. وبلاگت هم خیلی قشنگه. خوشحال میشم به وبلاگ منم 1سر بزنی. 1hobab1.blogfa راستی از وبلاگت خیلی خوشم اومده اگه دوست داشتی هم و لینک کنیم بران نظر بذار